<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بچه های برق 86 خواجه نصیر + کامپیوتر 86</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/</link>
<description>به احترام خواجه نصیر 1 دقیقه صبر کن !!!! </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 03 Jul 2009 13:46:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>A letter to God</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>سلام کنید.هر سلام آغاز شروعی دوبارست و من خیلی وقت بود که با ریدلف به پایان رسیده بودم.نامه ی زیر رو از وبلاگ شخصیه خودم برداشتم.طبیعتآ از موقع نوشتن این نامه خیلی چیزا فرق کرده که شاید بهشون بپردازم. امیدوارم ایندفعه همونجوری بشه که فکر میکنم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نامه ای به خدا&lt;BR&gt;پروردگارا.این روزها نمودار ایمانم سینوسی شده است.تازگی ها دریافته ام که هیچ چیزی درباره ی تو نمیدانم وهیچ شناختی از تو ندارم.هر چه بیشتر به دنبالت میگردم و هر چه بیشتر تو را جستجو میکنم گویی تو از من دورتر میشوی.و من بیشتر گیج میشوم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از هر که سراغت را میگیرم چنان سخن میگوید انگار تو را خوب میشناسد  ولی هیچ استدلالی ندارد.همچون شعری تو را در ذهنشان حفظ کرده اند و بدون آنکه تو را بشناسند عبادتت میکنند.تو را با نظم مجموعه ها با درخت و گیاه اثبات میکنند.تو را منجی خود در حوادث میدانند تورا حلال مسائل و مشکلات و سختی های خود میدانند.میگویند ما خدا را حس میکنیم پس قبولش داریم!من تمام این استدلال ها را مسخره میبینم.اگر تو آنها را در تصادف نجات میدهی اگر تو باعث پیروزی فردی بر حریفش میشوی اگر تو مشکلاتشان را حل میکنی پس چرا اندکی آن طرف تر آنجا که زنان و بچه ها را میکشند آنجا که حق را  ناحق میکنند آنجه که صداقت را لباس دروغ میپوشانند آنجا که حقیقت را زنده زنده گور میکنند چرا آنجا هیچ کاری نمیکنی؟میگویند کارهای خدا حکمت دارد.من نمیفهمم.میگویند خدا نامحدود است و عقل ما محدود و نامحدود در محدود نمیگنجد.گاهی عقلم با آنچه به ظاهر تو گفته ای به تناقض میرسد گاهی سوال هایی برایم مطرح میشوند که جوابی برایشان نمیابم.و میگویند ما نمیفهمیم و خدا میداند و اینگونه گفته است.و این استدلال حالم را به هم میزند.این روز ها اندیشه های آدمیان از درختها کوتاهتر است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا! نمیتوانم حقیقت را بیابم.خدایا! من سختگیرم...بسیار سختگیر...سختگیر و دقیق...به سادگی نمیپذیرم, به سادگی تایید نمیکنم ,به سادگی زیر بار نمیروم ,به سادگی نقل قول نمیکنم ,به سادگی قضاوت نمیکنم.خدایا معیار ندارم.متد ندارم.روش بلد نیستم.جدیدآ به بی دانشیم کاملآ آگاه شده ام.نمیخواهم خودم را گول بزنم.هر چقدر هم که دشوار باشد میخواهم به دنبال حقیقت بگردم.ولی متد ندارم.روش ندارم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنچه بسیار آزارم میدهد آنست که حس میکنم که دیگر این نیکی نیست که بر زندگی من حکم میراند.احساس میکنم دچار روزمرگی شده ام.خدایا من دچار یک نزاع دائمی شده ام.کلنجاری بین آنچه هستم و آنچه دوست دارم باشم.احساس میکنم هزاران سال نوری با آنچه تو مرا برای آن آفریدی فاصله گرفته ام.واین مرا آزار میدهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; خدایا اعتراف میکنم در این میان,در این هیرو ویری به تو علاقه مند شده ام.دلم را به تو باخته ام. و هر چه  تلاش میکنم اندکی به تو نزدیک تر گردم نمیشود. نمیتوانم.گاهی دلسرد میشوم.خدایا به شدت احساس تنهایی میکنم.تنها که میشوم دلم زود میشکند.خیلی دل نازک میشوم.تمام تلاشم را میکنم که با تو دوست شوم به تو نزدیک شوم ولی تو دل من را میشکنی و  اینگونه با احساسات من بازی میکنی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا!این دنیا که به میدان نبرد تو و شیطان بدل گردیده را دوست ندارم.دنیایت متعفن شده است.این روزها محبت را عاطفه را به دار می آویزند.زیر گل قیمت آنرا مینویسند. اندیشه را تفکر را دفن میکنند.این روزها انسان از همه چیز ارزانتر شده است.خدایا از آدمهایی که تو آفریدی به شدت میترسم.و از مهربان نماهایشان بیشتر.از آنها که به من مهر میورزند اما میفهمم و میدانم و  حس میکنم این محبت در دلشان رنگ دیگری دارد.رنگی که حتی نمیخواهم یادش کنم.دوستی میگفت این دنیا پر از آدمهاییست که همانگونه که تو را میبوسند طناب دار تو را میبافند .و این داستان امروز دنیای ماست.ومن میترسم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا من هیچگاه از آتش تو هراسی نداشتم.اینرا توهین به خود میدانم که ارزش نیکی های من بهشت رویایی تو باشد.اینکه ترس از دوزخ مرا از گناه باز دارد.من بارها و بارها و بارها جهنم را در ذهن خود تجربه کرده ام.وقتی خطایی میکنم  آنچه مرا آزار میدهد  ترس از عذاب تو نیست.اینکه چرا ضعیف بوده ام آزارم میدهد.من به بهشت تو  که آنقدر بچه گانه وصفش میکنندهیچ طمعی ندارم.همواره میکوشم در همین دنیا به گونه ای زندگی کنم  که گویی بهشت روی زمین است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پروردگارا  من به تو علاقه مند شده ام.دلم را به تو باخته ام.مگذار به بودنت شک کنم.مگذار گمان کنم توهمی بوده ای برای لحظات پریشان تنهایی, برای لحظات هولناک ودردناک.خدایا اینقدر با احساسات من بازی نکن.من درد میکشم.من زندگی را درد میکشم.و هیچ کس آشفتگی مرا شانه نمیزند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا خودت که دیدی.دیروز فاطمه به خانه ی ما آمد.(فاطمه دختر همسایه ی ماست که به خانه ی ما می آید و بازی میکند .مثل خیلی دیگه از بچه های بلوک که طفولیتشان را به خانه ی ما که نقش مهدکودک را دارد می آمدند و بازی میکردند و الان هر کدام برای خودشان خرس گنده ای شده اند.)کسی خانه نبود.من هم مدتی به او محل نگذاشتم.تا اینکه حوصله اش سر رفت وآمد با شیطنت پرسید:&quot;آقا سینا داری چی کار میکنی؟&quot;نگاهش کردم.وای که چقدر بچه ها دلنشین اند.سرد و طنز آلود گفتم:&quot;دارم تحقیق میکنم میخوام ببینم خدا چه شکلیه&quot;!!خیلی جدی و مصمم برگشت گفت :&quot;من میدونم خدا چه شکلیه&quot;!!!برق از کله ام پرید.خشکم زد.تنم لرزید .بلند شدم . شگفت زده ازش پرسیدم:&quot;چه شکلیه؟؟&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فاطمه اول با اون صورت زیبا و نگاه معصومانش خندید .بعد آروم دستای  نازشو باز کرد و آهسته شروع کرد به چرخیدن.چرخید و چرخید.میرقصید و میخندید و میگفت خدا این شکلیه.میچرخید و با خنده از ته دل داد میزد خدا این شکلیه.و من مات و مبهوت هاج و واج گیج و گنگ خدای فاطمه را تماشا میکردم که داشت با سمفونی رعشه های جسم من میرقصید.&lt;BR&gt;فاطمه خدایی را به من نشان داد که راسل, دکارت ,نیچه ,مولانا ,مطهری و شریعتی از ترسیم آن برای من عاجز بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                                                   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Jul 2009 13:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>cancer</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هنوز زنده ای</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>
پنجره ها ساکت بودند ...کوچه خاکستری بود ... آسمان روشن بود اما خورشیدی در کار نبود ... همه جا ابر بود.&lt;p&gt;قهرمان بین مردم بود ... کلاغ ها .. روی تیرهای چراغ .. فقط به اون نگاه میکردند ... هوای بوی اعتراض میداد ... بوی اتفاق .. قهرمان از جمعیت جدا شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-هی!اینقدر نرو جلو مگه از جونت سیر شدی؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و مردی دست راست قهرمان را گرفت و اورا به عقب کشید .. میان مردم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سروصدا زیاد بود .. چشم ها خشمگین... انتهای خیابان سایه های سیاهی ایستاده بودند و با آرامش به مردم نگاه میکردند .. هر از چند گاهی سنگی کنار پایشان زمین میخورد .. خم میشدند و آنرا به جای قبلی بازمیگرداندند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قهرمان میان جمعیت بود و به سایه ها نگاه میکرد..ناگهان سایه ها به سمت جمعیت حرکت کردند .. جمعیت یه عقب برگشت و شروع کرد به دویدن .. قهرمان هم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ناگهان دخترجوانی را ایستاده رو به روی خود دید ... برای اینکه به او برخورد نکند رو به رویش ایستاد... و همان موقع صدای شلیک بلند شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تیر هوا را شکافت و به سمت قهرمان و دختر جوان رفت ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قهرمان فریاد زد .. روی زمین افتاد.. جمعیت ایستاد و به سمت سایه ها هجوم برد .. سایه ها ناپدید شدند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تیر به بازوی راست قهرمان خورده بود و دست راستش غرق خون بود .. مردم بالای سرش جمع شدند ..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دخترجوان تکه پارچه ای را به بازوی قهرمان بست تا جلوی خونریزی را بگیرد ... توی چشم های قهرمان نگاه کرد و گفت :&quot;متشکرم&quot;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قهرمان نفهمید چرا دخترک از او تشکر کرد ... او را به بیمارستان بردند ..وقتی در بیمارستان بود همان دختر به دیدنش آمد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-شما جون من رو نجات دادید .. واقعاً نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم.اگه شما  جلوی من نمی ایستادید ممکن بود اون تیر به من برخورد بکنه و ... .. واقعاً ممنونم ازتون.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-فکر نمیکنم نیازی به این همه تشکر باشه .. راستش من تصادفی اونجا بودم ... قسمت همین بود که تیر به بازوی من بخوره .. شما الان هیجان زده شدی ..بعداً متوجه میشید که اصلاً از اول هم این تیر لعنتی باید به بازوی من میخورد و به هیچ وجه به شما نمیرسید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-با تمام این حرفا ها من مدیون شمام و باید این اتفاق رو جبران کنم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-نیازی به جبران نیست.. ممنون ازینکه به ملاقاتم اومدین.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دختر جوان آرام به سمت درب خروجی حرکت کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- اما ... ندا!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دختر جوان با تعجب از شنیدن اسم خودش به سمت قهرمان برگشت&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-...خوشحالم که هنوز زنده ای&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;***&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;و قهرمان از خواب پرید .. با عرقی سرد روی پیشانی اش&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 12:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>amin</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سر در گم موندیم </title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>
کلأ سیستم اطلاع رسانی پیچیده اس .&lt;p&gt;می گن اخبار گفته امتحانای باقی مونده  خواجه نصیر  طبق برنامه برگزار میشه .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تو سایت دانشگاه هم اینو زده :&lt;/p&gt;&lt;p&gt;***************************************************************************&lt;/p&gt;&lt;table height=&quot;0&quot; cellspacing=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td width=&quot;12&quot; valign=&quot;top&quot; class=&quot;XDWmiddle_left&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt; 
          &lt;td align=&quot;center&quot; valign=&quot;top&quot; id=&quot;dnn_ctr3898_ContentPane&quot; class=&quot;XDWContentPane&quot;&gt;&lt;div id=&quot;dnn_ctr3898_ModuleContent&quot;&gt;
	&lt;span id=&quot;dnn_ctr3898_ArticleDetails__ctl0_lblTitle&quot; class=&quot;Head&quot;&gt;فوري: اطلاعیه فوری دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;dnn_ctr3898_ArticleDetails__ctl0_lblDescription&quot; class=&quot;normalbold&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;امتحانات دانشگاه صنعتی خواجه نصیر الدین طوسی مطابق برنامه برگزار می شود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;به گزارش روابط عمومی دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی امتحانات این دانشگاه مطابق برنامه برگزار خواهد شد. &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;این امتحانات از روز شنبه 30/3/88 آغاز شده و براساس برنامه ادامه خواهد یافت.&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
	
		&lt;span id=&quot;dnn_ctr3898_ArticleDetails__ctl0_lblArticle&quot; class=&quot;normal&quot;&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;لازم
به ذکر است،دانشگاه برای رعایت حال آن دسته از دانشجویانی که در امتحانات
برگزار شده تا کنون حضور نیافته اند،فرصت دیگری تعیین خواهد کرد.&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span id=&quot;dnn_ctr3898_ArticleDetails__ctl0_lblArticle&quot; class=&quot;normal&quot;&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span id=&quot;dnn_ctr3898_ArticleDetails__ctl0_lblArticle&quot; class=&quot;normal&quot;&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span id=&quot;dnn_ctr3898_ArticleDetails__ctl0_lblArticle&quot; class=&quot;normal&quot;&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;***************************************************************************&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span id=&quot;dnn_ctr3898_ArticleDetails__ctl0_lblArticle&quot; class=&quot;normal&quot;&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span id=&quot;dnn_ctr3898_ArticleDetails__ctl0_lblArticle&quot; class=&quot;normal&quot;&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;اون چیزی که من برداشت  میکنم اینه که دانشگاه خواسته یه جورایی خود شیرینی کنه واسه دولت و بگه که ما امتحانامون برگزاره . اما احتمالأ منظور همینه که الان امتحانا برقرار هست .... اما بعدأ هم برگزار میشه .&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span id=&quot;dnn_ctr3898_ArticleDetails__ctl0_lblArticle&quot; class=&quot;normal&quot;&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;اما این چیزیه که من استنباط کردم اگه شمام خبر جدیدی دز این مورد دارین بگین .&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;hr width=&quot;100%&quot; size=&quot;2&quot; /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ . ن :&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آزیتا میگوید :&lt;/p&gt;&lt;p&gt;الان یه اطلاعیه زدن:امتحانای 25 تا 28 به ترتیب از 9 تیر برگزار میشه.و امتحانای جبرانی از 17 مرداد برگزار میشه.&lt;br /&gt;رفتم آموزش پرسیدم..گفتن:این 9 تیرو اینا باز اختیاریه(یعنی از اینا که ما نمیدیم&lt;img src=&quot;http://www.blogfa.com/cmt/images/4.gif&quot; /&gt;) و از 17 مرداد به ترتیب همهی ی امتحانا یه بار  دیگه برگزار میشه(به نقل از آقای..اونکه اون ته تو آموزش میشینه)&lt;/p&gt;&lt;span id=&quot;dnn_ctr3898_ArticleDetails__ctl0_lblArticle&quot; class=&quot;normal&quot;&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 23 Jun 2009 19:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>alireza</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گلچین روزگار ...</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-170.aspx</link>
<description>انگار غم و اندوهی که این چند روز شروع شده قصد نداره تموم شه . 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوز  تو شوکه  کلیپ کشته شدن دختری(ندا) در  درگیری های  چند روز پیش بودم  که یه خبر بدتر شنیدم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متأسفانه  پدر بزرگوار خانم نوروزی فوت شدن .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعأ نمیتونم تصور کنم چه بار غمی رو دارن تحمل میکنن . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از شخصیت و مهربونی خود مریم میشه تصور کرد چه پدر بزرگواری رو از دست دادیم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمیدونم احساسم رو چه جوری بیان کنم !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از دست دادن پدر خیلی سخته...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیدوارم خانم نوروزی ما رو در غم خودشون شریک بدونه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از صمیم قلب تسلیت میگم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه شعری خیلی وقت پیش خونده بودم که هنوز تو ذهنم مونده :&lt;/P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma; COLOR: rgb(255,255,255)&quot; class=Apple-style-span&gt;
&lt;H6 dir=ltr&gt;&lt;/H6&gt;
&lt;H6 dir=ltr&gt;&lt;/H6&gt;
&lt;H3 style=&quot;PADDING-BOTTOM: 0px; MARGIN: 0px; PADDING-LEFT: 0px; PADDING-RIGHT: 0px; FONT-SIZE: 11px; PADDING-TOP: 0px&quot;&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P style=&quot;PADDING-BOTTOM: 0px; MARGIN: 0px; PADDING-LEFT: 0px; PADDING-RIGHT: 0px; FONT-FAMILY: Verdana; COLOR: black; FONT-SIZE: 12px; FONT-WEIGHT: normal; PADDING-TOP: 0px&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;PADDING-BOTTOM: 0px; MARGIN: 0px; PADDING-LEFT: 0px; PADDING-RIGHT: 0px; FONT-SIZE: 12px; PADDING-TOP: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-STYLE: italic&quot; class=Apple-style-span&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: verdana, tahoma, arial, helvetica, sans-serif&quot; class=Apple-style-span&gt;رفت آنکه سایه امید من بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;PADDING-BOTTOM: 0px; MARGIN: 0px; PADDING-LEFT: 0px; PADDING-RIGHT: 0px; FONT-SIZE: 12px; PADDING-TOP: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-STYLE: italic&quot; class=Apple-style-span&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: verdana, tahoma, arial, helvetica, sans-serif&quot; class=Apple-style-span&gt;رفت آنکه یاد او بالین من بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;PADDING-BOTTOM: 0px; MARGIN: 0px; PADDING-LEFT: 0px; PADDING-RIGHT: 0px; FONT-SIZE: 12px; PADDING-TOP: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-STYLE: italic&quot; class=Apple-style-span&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: verdana, tahoma, arial, helvetica, sans-serif&quot; class=Apple-style-span&gt;همچو مجنون در فراغ لیلیش آواره گشتم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;PADDING-BOTTOM: 0px; MARGIN: 0px; PADDING-LEFT: 0px; PADDING-RIGHT: 0px; FONT-SIZE: 12px; PADDING-TOP: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-STYLE: italic&quot; class=Apple-style-span&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: verdana, tahoma, arial, helvetica, sans-serif&quot; class=Apple-style-span&gt;رفت آنکه نام او تسکین من بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;PADDING-BOTTOM: 0px; MARGIN: 0px; PADDING-LEFT: 0px; PADDING-RIGHT: 0px; FONT-SIZE: 12px; PADDING-TOP: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-STYLE: italic&quot; class=Apple-style-span&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: verdana, tahoma, arial, helvetica, sans-serif&quot; class=Apple-style-span&gt;سائلی بودم که جویم صحت حال پدر را&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 18px&quot; class=Apple-style-span&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-STYLE: italic&quot; class=Apple-style-span&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: verdana, tahoma, arial, helvetica, sans-serif&quot; class=Apple-style-span&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,255,255)&quot; class=Apple-style-span&gt;رفت آنکه یاور دیرین من بود...&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 15:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=170</comments>
<dc:creator>alireza</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-170.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چی شد ؟</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-169.aspx</link>
<description>ما که نفهمیدیم آخرش چی شد ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه شما فهمیدین بگین !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا اونجا که ما بودیم  دکتر ذکایی گفت امتحانا دو پارتی شده ...  یعنی  هم الان هست هم  بعدأ برگزار میشه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما لطفأ اگه دلیل کاملأ موجهی ندارین  الان نرین واسه امتحان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گرچه قراره بچه ها برن دم در دانشگاه که نذارن کسی بده :دی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه کسی اطلاعات جدیدی داره بگه حتمأ&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Jun 2009 12:32:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=169</comments>
<dc:creator>alireza</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-169.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایران شده فلسطین .... مردم چرا نشستین</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-168.aspx</link>
<description>
محکوم به تیشه ایم،سرباز نزن&lt;br /&gt;از یک رگ وریشه ایم،سرباز نزن&lt;br /&gt;با سنگ مزن به شیشه خلق که ما &lt;br /&gt;خونیم و به شیشه ایم ، سرباز نزن...  (شاتقی)&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اس ام  اس قطع ... فیس بوک فیلتر .... یوتیوب هم .... و کلیه وبلاگ ها و سایت های منتقد و اطلاع رسان !!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسنجر فیلتر شده ( احتمالأ واسه اولین بار در تاریخ یاهو)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پس هیچ ابزاره اطلاع رسانی عمومی وجود نداره .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولی هنوز  ریدولف سر جاشه ... این مدت بیشتر فعال باشین اینجا  تا از آخرین اخبار دانشگاه مطلع باشین . و با هم اطلاعات رو به اشتراک بذارین .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;طبق آخرین اخبار دیشب( 4 شنبه 27 خرداد)  دکتر بطحایی  و  دکتر ذکایی  و آقای کاویان پور  به خوابگاه خواجه عبدالله  رفتن  و با بچه ها صحبت کردن ....  &lt;/p&gt;&lt;p&gt;همه با افتادن امتحانا به شهریور موافق بودن  اما گفتن که ما نمیتونیم  مستقیم اعلام کنیم . و راهش اینه که شما شنبه امتحان ندین. در واقع اکثریت بچه ها امتحان ندن ، پس اون 2  سه نفری هم که حالیشون نیست که آقا نمیشه تو این شرایط درس خوند ... خوابگاه امن نیست ... خیابونا امن نیست ،  مهم نیست امتحان بدن ، چون خواست اکثریت مهمه .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پس هر کسیو که میشناسین بهش یگین امتحان نده .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هر کسی هم که تونست شنبه ساعت  7:30   دم در دانشگاه باشه که نذاریم کسی بره تو .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امیدوارم همه زنده باشین :دی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Jun 2009 10:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=168</comments>
<dc:creator>alireza</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-168.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هجویات</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-167.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با انتخاباتی شدن فضای جامعه و مهم شدن نظر همه اقشار به خصوص قشر دانشجو(البته به مدت یک ماه با قید سند!) و اینکه تلویزیون فرت وفرت از خودش منطقه آزاد و دوربین مخفی ومناظره  رها می کند،به این نتیجه می رسیم که آه!چقدر فضای سیاسی گشاده شده است که گشادگیش چنانم مست کرد که دامنم از دست برفت.شاتقی هم که همیشه در صحنه به سر می برد، چند نظر از خودش در کرده است.بخوانیم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تحلیل شاتقی از فضای انتخاباتی کشور:هر چقدر به انتخابات نزدیک می شویم،قطعاً به همان اندازه به انتخابات نزدیک می شویم!.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نامزد مورد علاقه وی:مگه خودت ناموس نداری؟به نامزد مورد علاقه من چیکار داری؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شعار انتخاباتی مورد علاقه او:یک یا تقی تا شاتقی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رنگ انتخاباتی:سفیدِ دستکش معتمد آذری!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انتظاراتش از رئیس جمهور آینده:1-برداشتن کوییز و تمرین و پروژه از بارم بندی نمره ها و اکتفا کردن اساتید به امتحانات نیم ترم و ترم(علی الخصوص ترم).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2-انتخاب دکتر تجلی به عنوان وزیر کشور.(قضیه کردان رو که یادتون هست!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3-تقسیم اراضی  پارک صنایع به چهار بخش،تحت عنوانهای لژ خانوادگی(ورود مجردها اکیدا ممنوع)،مجردی،دودبازان عرصه ی استواری وتلاش(تزریقی های محترم می توانند از پشت سلف استفاده کنند!)و سعید و دوستان!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4-حمایت از عقاید ضد امین در دانشگاه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5-تو رو خدا یه فکری به حال ساختمان دانشکده علوم بکند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;6-درسخوان نباشد. 7-دست پختش خوب باشد. 8-باباش پولدار باشد!(به احتمال قوی،سه مورد اخیر مربوط به بخش&quot;نامزد مورد علاقه &quot;می باشد که در اثر جوگرفتگی بیش از حدِ حاصل از فضای باز سیاسی،در این بخش نوشته شده است.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;و فلان!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلیل رفتن این پست:هیچ ربطی به موارد بالا نداشت.چند تا رباعی درباره ی برخی عناصر باسابقه وبی سابقه ی ریدولف از خودم در کردم که تقدیم حضورتون و حضورشون می کنم.تقدیم به:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;فروغ&lt;/FONT&gt;(مسئولیت این رباعی را گروهک تروریستی علیرضا رسماً به عهده گرفته.خدایا!خودت به خیر کن.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;        پانصد  فقره  قتل  ،  برایش   بنویس            از  محتویاتِ    جیبهایش    بنویس&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;        هروقت دلت زلزله ای خواست، برو           بر روی زمین صدای پایش بنویس!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;امین&lt;/FONT&gt;(نهادهای بین المللی طرفدار حقوق بشر،در حمایت از این رباعی حدود 150000 امضا جمع کردند!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;        او کیست که هیکلی  چو  شلغم  دارد؟       موهای بلند و چرب و  درهم   دارد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;        یک پالتو و یک کلاه و یک عینک گرد             تا گربه نره شدن ، فقط  کم   دارد! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;علیرضا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      شاهنشهِ  پاس کردن  و خندیدن            هی از تو سوالِ  فلسفی   پرسیدن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      بر وزن و  عَروض  و    قافیه،  بد ...           فیلمی است علی برای باهم دیدن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;نایت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     دنبالِ  جوابش همه جا  گردیدم                حتی ز لنین و چگوارا پرسیدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     تا راز غریب رنگ  موهایش  را                  از دختر  مزرعه،حنا فهمیدم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;مهدی&lt;/FONT&gt;(یادی هم از شهدا بکنیم ...)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     فرمانده به موضع خودی  تک زد  و  بعد            دنیا جلوی  چشاش  برفک زد و  بعد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     انگار  شهید  هم  شد  و  رفت  بهشت           بر حوریه های ناز چشمک زد و بعد...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;بلیر&lt;/FONT&gt;(واژه ی &quot;چی ها &quot;به معنی &quot;چه چیزها&quot;می باشد و از اختراعات شاعر است!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     این عالَم و ما فی الظَهَر و فی البَطَنَش*             دایورت شده به روی یک عضو تنش!   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     با این همه  مجتبی  و  بهرام و  حمید              چی ها بکشد ز دست این مرد،زنش &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*توضیح واضحات:آشکار و نهانش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;سهراب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;   &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;با یاس و  پشیمانی و  با حال  خراب           پرسید تهمتن از طبیب سهراب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    &quot;ای شیخ حکیم!نوشدارویش چیست؟&quot;       مرطوب کننده ی ببک بود جواب  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه دونه هم عاشقانه-دانشجویی از حامد عسگری:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     از جزوه ی این و آن کپی می گیرم                تا با توام از زمان کپی می گیرم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     رد دو لبت به روی فنجان،یعنی                     از خنده ی نازتان کپی می گیرم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من می رود و شماست که می ماند.   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Jun 2009 17:10:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=167</comments>
<dc:creator>shataghi</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-167.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>90</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-166.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; برنامه 90 &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;فردوسی پور :  با عرض سلام خدمت بینندگان عزیزو ارجمند  امیدوارم که روز خوبی رو سپری  &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;کرده باشین .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;        امروز در خدمتتون هستیم با بررسی علل تأخیر پخش سریال پر بیننده 1408&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;        میهمان گرامی ما در این برنامه آقای علیرضا مهری هستن ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;         آقای مهری ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;علیرضا:  من هم عرض سلام و خسته نباشید دارم خدمت شما و همه بینندگان عزیز .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ف: قبل از هر چیز من مسابقه اس ام اس  امشب رو خدمتتون عرض میکنم :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;****** اس ام اس ******&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;سوال: به نظر شما کدام یک از اشخاص زیر سبب اختلال در روند 1408 بودند ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;1-    علیرضا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;2-    بلیر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;3-    نسرین&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;4-    امین&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;*****************&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;    ادامه مطلب کلیک کنید ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 May 2009 20:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=166</comments>
<dc:creator>alireza</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-166.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>1408 (S01E06 – Nightmare) (Unrated.Edition + Deleted Scenes + Subtitles)</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-165.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;آنچه که گذشت:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امین : آقا سدخندان میره؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;راننده : آره پسر خوب ...بشین تو همون لوگان آلبالوییه...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;راننده میشینه توی ماشین ... یه دکمه میزنه 25تا ال سی دی میاد بیرون ...یه آهنگ متال میذاره و تا جایی که میشه گاز رو پر میکنه ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;راننده: یادش به خیر . ما اون زمان رفتیم جنگ ... خیلی بد بود .... یه دوست صمیمی داشتم .... تو جنگ شهید شد ...[اشک هایش را پاک میکند]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شیطان در گوش امین یه چیزایی میگوید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;راننده : هوووم ..یادش بخیر .. حیف که اسمش یادم نمیاد ... ولی رفیق خیلی خوبی بود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امین: ما الان ازین خیابون رد نشدیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;راننده: اینجا که دانشکده برق خواجه نصیره ... باورت میشه 101 یک سال از تأسیسش گذشته؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امین پیاده میشود ... راننده هم همینطور ..کنار هم می ایستند ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امین دستش را ناخودآگاه روی شونه راننده میگذارد .. راننده هم ناخودآگاه کمر امین را میگیرد ...امین دستش را روی گردن راننده میبرد ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امین و ممد در چشمان یکدیگر نگاه میکنند ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سپس بساط ماچ و موچ برپا میشود ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از یک ربع ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;کارگردان:&lt;/B&gt; !!!کات کات کات!!! این چه وضعه آنچه گذشت نوشتنه آخه؟ اگه تو قسمت قبل مردم یه ذره به این دو نفر شک کرده بودن، دیگه الان به یقین تبدیل شد!...تازه گیریم واقعیته! اینجوری که نباید یهو گندش در بیاد...آروم آروم تعریف میکنیم تا هضمش برای بیننده ها راحت باشه......دوباره میگیریم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;آنچه که گذشت:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امین در حال قدم زدن در خیابان های تهران ...ساعت یک نیمه شب .. با روزنامه ای در دستش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- خفه شو ....سگ توروحتون ...همش قین میارین!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ساعت 5 صبح&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-امین پاشو ..پاشو جنازه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-دستتو بکش زنیکه ... زندگیمو به گند کشیدی!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امین : سلام نسرین .. تویی ؟؟ ..خووووبی؟‌؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نسرین با کیف توی صورت امین میزند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ن: شین نیم با ...من تورو از کجا بشناسم بچه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;کارگردان:&lt;/B&gt; !!!کات کات کات!!! ای تو روح همتون...این که همش فحش و بدو بیراهه...خدا بگم این نویسنده قسمت قبلی رو چیکار کنه...اصلا نمیخواد به مردم بگین چی گذشت...خودشون میرن یه بار دیگه قسمت قبل رو میخونن!...ادامشو میگیریم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 May 2009 11:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=165</comments>
<dc:creator>soheil</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-165.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>1408(S01E05 - Oskolazionism)</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-164.aspx</link>
<description>&lt;meta content=&quot;text/html; charset=utf-8&quot; http-equiv=&quot;Content-Type&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Word.Document&quot; name=&quot;ProgId&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 11&quot; name=&quot;Generator&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 11&quot; name=&quot;Originator&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\SADABA~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\03\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin:0in;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;-پرسپولیس ...سرور استقلااااااله
...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;-ازین لنگ های آبی بخرید ....
استقلااال سوراخه ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;-اوووووف .... چه میکنه این
پرسپولیسسس&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;-شیش تای پنجاه و دو ... او او
او او ..&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;امین در حال قدم زدن در خیابان
های تهران ...ساعت یک نیمه شب .. با روزنامه ای در دستش&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;××صعود مجدد پرسپولیس به لیگ
برتر××&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;-آقا تبریک میگم بهتون ...
خوشحالم برگشتین&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;- خفه شو ....سگ توروحتون ...همش
قین میارین!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;-سامان؟؟ تویی؟ ...سلااام چطوری؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سامان در حالی که تا نیمه از
پنجره یک مینی بوس مدل 52زده بیرون موهاشم قرمز کرده&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;-امین؟؟؟سلااام چطوری؟؟؟ دیدی
صعود کردیم؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;-آره ای ول ...ایشالا یه روزی
قهرمان هم بشین.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سامان دیگه دور شده ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;امین به قدم زدن ادامه میدهد
...زیر نور چراغ های خیابان!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;-سید خندان ...&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 26pt; font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سِیْد
خندان ....سِیْد خندان&lt;/span&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Apr 2009 17:21:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=164</comments>
<dc:creator>amin</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-164.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
