<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بچه های برق 86 خواجه نصیر + کامپیوتر 86</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/</link>
<description>به احترام خواجه نصیر 1 دقیقه صبر کن !!!! </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 13:27:38 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نفس</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-190.aspx</link>
<description>لینک دانلود مجله نفس .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حتماْ بگیرین بخونین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بچه ها لطفاْ تو حرکت هایی که صورت میگیره همکاری کنید ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستانمان را تنها نگذارید...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4shared.com/file/147879719/c4800ab0/nafas-2-1.html&quot; target=_blank&gt;نفس&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 13:27:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=190</comments>
<dc:creator>alireza</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-190.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به یاد دوستان در بند</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-189.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 515px; height: 370px;&quot; src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/ld2abs3n23hn5u80cjgu.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 14:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=189</comments>
<dc:creator>amin</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-189.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حدس بزنید !</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-188.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=7&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=7&gt;۸۸/۸/۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 16:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=188</comments>
<dc:creator>redolf</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-188.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>A letter to MetiL</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-187.aspx</link>
<description>مهدی عزیزم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سلام مهدی جان امیدوارم حالت خوب باشدو آب و هوای سوئیس هم به حالت سازگار باشد .اگر از حال ما میپرسی ما همه خوبیم.من هنوز چاق و سرحالم,ممد هم خوبن سلام میرسونن,علیرضا و بهنام و مصطف و خلاصه بقیه هم خوبه حالشون.از وقتی رفتی به شدت دلمون برات تنگ شده .. سامان دیروز از بس دلش تنگ شده بود سر فوتبال از ناراحتی شلوارش جر خورد و باعث خنده همه ی بچه ها شد.جات خالی باید میدیدی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهدی جان میدونم که کشور غریبه سخته و همش مجبوری زمین را نگاه کنی تا چشمت به نامحرم ها نیفته ..میدونم به من خیانت نمیکنی ..اما راستش مهدی جان اشکال نداره جلوت رو هم نگاه کنی .. حداقل بهتر ازینه که با کله بری یه وقت ... ولش مهدی جان فقط مواظب خودت باش.امیدوارم چیزی که ما فهمیدیم اونا نفهمن.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهدی جان دلم خیلی برات تنگ شده .. این قدر تنگ شده که جایی برای مانی نمانده ..مهدی بیا ..مهدی ..بیاه!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راستی اگر خواستی سوغاتی بیاری با اینکه اونجا هات داگ رو میدن 25هزار تومن اما واسه من یه دونه ازین شلوارک کوتاها بیار که پایینش چین میخوره میره روی ساق پا .. عارف هم گفت که یه بسته سیگار بیار .. قیمت سیگار رودیگه نمیدونم اما سهراب خواست حتمن واسش یه کم نوشابه بیاری ..تشنه اشه مثکه .. نوشابه مگه چه فرقی داره اینجا با اونجا مهدی جان؟؟مگه چی میریزن توش که ایجا نمیذیرن؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راستی مهدی جان معدل ده نفر اول رو زده اند به برد .. من اول شدم ... تو هم دوم بودی مثکه .. نمیدونم شک دارم .. شایدم ممد دوم شده بود .. خلاصه همه دارن به ما حسودی میکنن بیا و ببین...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راستی بابت اون شخصی که من میدونم و خودت و گمونم ممد هم  ..احتمالاً سامان و علیرضا و اگه همه ندونن مصطف هم میدونه ... خیالت راحت ممد رفت دیروز باهاش حرف زد و گفت که چون تو نیستی بهتره با ممد باشه که ممد مواظبش باشه .. اما من فکر میکنم این نگرانت میکنه ..واسه همین میخوام امروز برم باهاش صحبت کنم که با ممد نباشه تا تو بیایی .. نترس خودم مراقبشم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهدی جان دوست داشتم خیلی بیشتر واست بنویسم اما وقت کمه و باید برم سر میان ترم فصل اول الک مغ ..  استاد چمانی هم گفت احتمالاً بهت صفر میده... نگران نباش اما .. منم مدار افتادم ترم پیش.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دلم برایت خیلی تنگ است ..بقیه بچه ها هم دلشان تنگ است ..بیا و دل مارا بگشاد.عکس یادت نره.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left; &quot;&gt;از راه دور میبوسمت&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left; &quot;&gt;عشقت ,امین&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 12:52:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=187</comments>
<dc:creator>amin</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-187.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نمانده کمر...</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-186.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صلاحیت خواندن این متن را کسانی دارند که حداقل یک ساعت و نیم،روی یک صندلی در کلاسهای واقع در طبقه سوم دانشکده برق،دوام آورده باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اوایل تابستان 88&lt;/FONT&gt;:مسئولان دانشگاه صنعتی خواجه نصیر که سخت به فکر توسعه ی دانشگاه هستند،طرح&quot;تاط سد ببک&quot;(تبدیل اتاقهای طبقه ی سوم دانشکده برق به کلاس)را به مرحله ی اجرا در می آورند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اواسط تابستان 88&lt;/FONT&gt;:طبقه ی اول ساختمان کامپیوتر-بخش سایت و آزمایشگاه-برای بار یازدهم بازسازی می شود.فرکانس زدن کلنگ با فرکانس طبیعی ساختمان به رزونانس در می آید.ساختمان دانشکده برق را هاله ای از گرد و خاک فراگرفته است.کارگران مشغول کارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اواخر تابستان 88&lt;/FONT&gt;:مسئولان،این نکته را کشف می کنند:&quot;هر کلاسی نیاز به صندلی دارد.&quot;در نتیجه تعدادی صندلی سفارش می دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اوایل پاییز 88&lt;/FONT&gt;:صندلیها را در حیات چیده اند.با نگاه اول به نظر می رسد که این صندلیها بر مبنای علمی ترین استانداردهای روز دنیا،طراحی و ساخته شده اند.کلی حال می کنی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;هفته ی اولِ ترم&lt;/FONT&gt;:کلاس داری.طبقه ی سوم.داخل کلاس که می شوی،یکی از آن صندلیهای خوش آب و رنگ را انتخاب می کنی و رویش می نشینی.سه دقیقه ی اول مشکلی نداری.از دقیقه ی چهارم تا سی و پنجم،به طور متوسط،هر دقیقه پنج بار خودت را روی صندلی در جهات مختلف جابجا می کنی بطوریکه مفهوم حالت گذرا و دائم را کاملاً درک می کنی.از دقیقه ی سی و ششم به بعد کمردردت شروع می شود.شکمت حداقل یک متر و سی سانت جلو آمده است.تعجب می کنی.تعجب نکن،زیرا کمرت هم به اندازه ی یک متر و سی سانت گود شده.یاد آهنگ&quot;مرد جان به لب رسیده&quot;ی نامجو می افتی.برای صاف کردن کمرت از م.معدن پیشه کمک می گیری.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;هفته ی سوم ترم&lt;/FONT&gt;:دولا دولا راه می روی.برخورد خانواده عوض شده.اهل محل جور دیگری نگاهت می کنند.یک صبح که از خواب بیدار می شوی،خودت را در زیرزمین می بینی.دست و پایت را به تخت بسته اند.باید ثابت کنی که معتاد نیستی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آذر 88&lt;/FONT&gt;:تمام پله ها به سطح شیبدار تبدیل شده.پنج آسانسورِ دیگر برای ساختمان دانشکده نصب کرده اند.داخل زمین فوتبال،مسابقات بسکتبال،والیبال و فوتبال با ویلچر در حال برگزاری است.همه ی دانشجوها ویلچری شده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اسفند 88&lt;/FONT&gt;:انجمن های صنفی دانشگاه،متوجه مشکل صندلیها می شوند!.بار دیگر حماسه می آفرینند.به نشانه ی اعتراض ،غذاها را جلوی سلف می چینند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تیر 89&lt;/FONT&gt;:بعد از چند دوره مباحثات منطقی میان رؤسای انجمن های صنفی و مسئولان دانشگاه،رؤسا و دانشجویان معترض قانع می شوند که اعتراضشان بیجا بوده!.130نفر اخراج می شوند و 48 نفر تعلیق می خورند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شهریور 89&lt;/FONT&gt;:همزمان با ورود 89ایها،خودِ صندلیها اعتراض می کنند!.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دو سال بعد&lt;/FONT&gt;:یکی از روزنامه ها افشا می کند:&quot;به گفته ی یکی از مقامات سابق ساواک،صندلیهای طرح&quot;تاط سد سبک&quot;(رجوع شود به اول متن)قبلاً توسط این سازمان برای اعتراف گیری از متهمان سیاسی استفاده می شده است.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دو سال و یک دقیقه بعد&lt;/FONT&gt;:روزنامه ی مذکور توقیف می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;سی سال بعد&lt;/FONT&gt;:بعد از گذراندن بیست و هفت عمل ستون فقرات،روی  تخت بیمارستان در حال کپک زدن هستی.تلویزیون را روشن می کنی.اخبار دارد.گوینده:&quot;محققان جوان ایرانی،موفق به کشف بیماری جدیدی شده اند که ناحیه ی ستون فقرات را به کلی از کار می اندازد.وزارت بهداشت نام این بیماری را&quot;صندل خواجانا&quot;گذاشته است.تلاش های این دانشمندان برای یافتن روش درمان این بیماری،هنوز به نتیجه نرسیده است.!&quot; تلویزیون آهنگ&quot;ملی پوشان پیروز باشید&quot;را پخش میکند...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                                تو خود حدیث مفصل بخوان از این مهمل&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 16:10:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=186</comments>
<dc:creator>shataghi</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-186.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرشته ی خواجه نصیر</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-185.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT size=5&gt;    &lt;/FONT&gt;دوست داشتم او را بغل میکردم, محکم فشارش میدادم تا بفهمد چقدر دوستش دارم ولی حیف که نمیشود...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;        دانشگاه جمله ی تاریک ترین جوامعی است که تاکنون تجربه کرده ام.و از آن همه تغییر ناپذیری احساس ضعف و از این همه تاثیرناپذیری احساس شکست میکنم.در کنار تمام آن لحظات بی روح و بی طراوت و دردناک توام با حماقت و تحجر , مکان هایی خاص , لحظاتی پرشور و زنده و داغ و آدمهایی هم هستند که دیدار آنها ,کم و حتی از دور , به آمدن به دانشگاه معنا میبخشد.&lt;BR&gt;        بی شک اگر بیست و هفت سال دیگر من به خواجه نصیر فکر کنم شیرین ترین و دوست داشتنی ترین چیزی که به یاد می آورم خانم کثیری خواهد بود.و آن همه قانون شکنی , مهربانی و لطف بی پاسخ که در حق دانشجویان انجام داد.&lt;BR&gt;او در میان تمام آن اساتید پرمدعا و آن همه دانشجویان رنگ وارنگ محبوب ترین و به یادماندنی ترین کسی است که در خاطره ها خواهد ماند.&lt;BR&gt;       چه کسی میداند؟شاید زندگی همان لحظه ی مسدودی بود که در آن ازدحام و شلوغی آموزش نگاه من خود را در چهره ی پر محبت او ویران می ساخت و او از هیچ چیز خبر نداشت....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;BR&gt;*با بهترین آرزوها برای خانم کثیری کارمند آموزش دانشکده ی برق دانشگاه خواجه نصیر&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Oct 2009 07:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=185</comments>
<dc:creator>cancer</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-185.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نبش قبر</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-184.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;چند روز گذشت...&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/y3l6mzmxfyje92xed1gb.jpg&quot; style=&quot;width: 451px; height: 356px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 20:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=184</comments>
<dc:creator>amin</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-184.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>a letter to sky</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-183.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دونامه ی بلندبالای اداری با هزاران دلیل وبرهان داخل دفترشان انداختم.اثر نکرد.یک بار حضوراً با ایشان صحبت کردم.اثر نکرد.از نظر ایشان،این کار بی عدالتی و بر خلاف اخلاق بود.ظاهراً هم منطقی بود.اما من فقط 0.5 نمره از دکتر آسمانی می خواستم.فقط 0.5 نمره. متن زیر،نامه ی سومی است که داخل اتاق دکتر انداختم.البته با اندکی دخل وتصرف:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                           به نام خدا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جناب آقای دکتر آسمانی(حافظک الله للخواجه نصیر و کل یونیورسیتی فی الدنیا)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با عرض سلام و ادب و احترام و تعظیم تا کمر و قبولی طاعات و عبادات و همه ی چیزهای خوب دیگر،برای بار سوم شاتقی هستم و برای بار اول دانشجوی شما در درس مدار2 در نیمسال دوم تحصیلی 88-87 بودم و چه خوش گفته اند که:«تا سه نشه بازی نشه.»در باب خوش یمن بودن عدد سه،حکایت ها وجود دارد که شرح آن در این مقال نمی گنجد.(مثلاً عروس ها برای بار سوم&quot;بله&quot;می گویند وقبل از آن مشغول چیدن گل یا آوردن گلاب هستند!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا قبل از نوشتن این نامه،تصور بنده این بود که تعصب شما در ندادن حتی 0.5 نمره به یک دانشجو(که شرایط خاصی دارد)ناشی از برداشت کودکانه ای است که از مفهوم عدالت و اخلاق دارید.اما در این شبهای عزیز که فرصتی برای تفکر دست داد،در حالی که هی حلقه های نورانی درمن حلول می کردند ومن نیز در آنها حلول می کردم(اول آنها حلول می کردند!) کم کم متوجه ابعاد فاجعه آمیز عمل زشت خود(در خواست 0.5 نمره) شدم وفهمیدم که با این درخواست(0.5نمره) چه توهین بزرگی به ساحت عدالت و اخلاق کرده ام.در نتیجه هی متحول می شدم و هی به خودم می گفتم:&quot;نه!دکترها اشتباه نمی کنند.&quot; &lt;FONT size=4&gt;تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آری! با عملی شدن این خواسته(0.5نمره) کاینات در هم فرو می ریخت و حتی ممکن بود آمریکا به ایران حمله کند و یا میرحسین رییس جمهور شود.شما چقدر آسمانی بودید که هیچ توجهی به خواسته ی من(0.5نمره) نکردید ومن را از افتادن در دام استعمار پیر و آمریکای جهانخوار و البته اسراییل جنایتکار نجات داداید.به نظر من شما بعد از احمدی نژاد،نماد عدالت و اخلاق و توسعه پایدار هستید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لذا از شما و تمام جهانیان شرمسارم و عاجزانه می خواهم نمره ی مرا به صفر(و یا حتی زیر صفر) تغییر دهید.در این صورت هم پارگی اخلاق و عدالت دوخته می شود و هم با اخراج اینجانب،محیط مقدس دانشگاه از وجود موانعی که بر سر راه عدالت و اخلاق وجود دارد،پاک می شود.&lt;FONT size=4&gt;تا عبرت گیرند عبرت&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=4&gt;گیرندگان...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شما نیز بی هیچ دغدغه ای به تربیت اساتید و مهندسینی چون خود بپردازید تا جامعه پر از اخلاق و عدالت شود(حتی از اینی هم که هست بهتر)و همه هی اخلاق و عدالت کنند.                                  &lt;FONT size=4&gt;به امید روزی که هیچ دانشجویی نمره ی قبولی نیاورد&lt;/FONT&gt;   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کاشیه:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       کاش لیموها امانی می شدند                           کل تابع ها همانی می شدند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       کاش رانی های هلو تا ابد                                بسته بسته لنکرانی می شدند*&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     کاش وقتی نمره ها می آمدند                             آسمانی ها چمانی می شدند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*در پی سخنان رییس جمهور رباره وزیر بهداشت سابق،نام رانی هلو به لَنک رانی تغییر کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                                          همواره برقرار باشید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 19:13:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=183</comments>
<dc:creator>shataghi</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-183.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفری به دنياي کودکي</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-182.aspx</link>
<description>&lt;meta content=&quot;text/html; charset=utf-8&quot; http-equiv=&quot;Content-Type&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Word.Document&quot; name=&quot;ProgId&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 11&quot; name=&quot;Generator&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 11&quot; name=&quot;Originator&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\ALL\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;}
@font-face
	{font-family:&quot;Lucida Sans Unicode&quot;;
	panose-1:2 11 6 2 3 5 4 2 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-2147476737 14699 0 0 63 0;}
@font-face
	{font-family:Garamond;
	panose-1:2 2 4 4 3 3 1 1 8 3;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:647 0 0 0 159 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-bidi-language:FA;}
h3
	{margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	mso-outline-level:3;
	font-size:17.0pt;
	font-family:Garamond;
	font-weight:normal;}
p
	{margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:.25in;
	margin-left:0in;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin:0in;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;

&lt;h3 style=&quot;margin: 6pt 0in; text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/h3&gt;سلام بچه ها...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;پست امروز
من آآآه از نهاد همتون درمیاره. چند روز پیش این نوستالژی کارتونهای قدیمی افتاد توی
جونم و من هم گفتم وقتی تو این وبلاگ همه چی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا میشه،
حیفه یادی از کارتونهای قدیمی نکنیم. اکثر این کارتونها در فاصله سنی بین 5 تا 12
سال برای من بوده و جالب اینجاست که از همون بچگی ضمن لذتی که از دیدن یه کارتن می
بردم اما با دیدن خیر و شر و اینکه گاهی شر چطور باعث زجر کاراکتر خوب داستان میشه
من هم پای تلویزیون زجر می کشیدم و عصبانی می شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل هر بچه دیگه ای من هم عاشق خیلی از کاراکترها بودم و دوستشون داشتم و از بعضی
هاشون هم بدم میومد. از خیلی هاشون الگو می گرفتم و حتی اداشون رو در میاودم. یاد
آرم اول برنامه کودک بخیر که اون پسره بود دست گره کرده به پشت و از این طرف به
اون طرف حرکت می کرد و آهنگش شبیه وق وق بود. من که یادم نمیاد ولی مادرم می گه
وقتی خیلی کوچیک بودم وقتی این آرم برنامه کودک میومد من هم باهاش دستم رو پشتم می
گرفتم و از این طرف تلویزیون هماهنگ با اون پسره به اون طرف تلویزیون می رفتم.
هاها...این شما و این هم لیست کارتونایی که یادم میاد. اگر چیزی جا افتاده کامنت
بگذارید. یاد ایام بچگی و سادگی همه ما بخیر. بچه های امروزی که دیگه بچه نیستن...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::سندباد، علي بابا و بابا علاالدين&lt;br /&gt;
::پلنگ صورتي، مورچه و مورچه خوار و بازرس و دودو دستیار کودنش که من عاشقش بودم
با اون صدای دوبله خد&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;اا&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;اش.&lt;br /&gt;
::پسرشجاع، شيپورچي و دار و دستش. جذاب ترین قسمتش برای من که خاک بر سر صدا و
سیما،خیلی هم کم تکرارش کرد و آرزوش رو به دل من گذاشت، اون قسمتیه که گاو سیاهه با
اون ببره می جنگن.خدااا بود.&lt;br /&gt;
:: بل و سپاستين؛ وفاداری بل رو خیلی دوست داشتم.&lt;br /&gt;
::نل و بابا بزرگش و اون یارو که موهاش روی صورتش بود و معلوم نبود کیه. آی از دست
بابا بزرگ نل حرص می خوردم. آی حرص می خوردم.یارو آخر پیرمرد خرفت بود.&lt;br /&gt;
:: رابين هود و پرنس جان و داروغه و ماره هیس هیس. عاشقه ماره بودم وقتی حرف میزد.
اون مرغ چاغه که با پرنسس بازی می کرد هم آخر خنده بود. از میون بچه ها هم لاکپشته
آخر دلقک و پپه بازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::پينوكيو و صد البته گربه نره و روباه مكار. از دست کارای
پینوکیو و بی شعوریش هم کلی لجم می گرفت.&lt;br /&gt;
::سرنتي پيتي و کاپیتان که دنبال جزیره بود. پیلا پیلای وراج و پری دریایی جون :)&lt;br /&gt;
:: گوریل انگوری.&lt;br /&gt;
:: جیمبو. جیمبو. جیمبوووووووووووووووووووووو&lt;br /&gt;
:: یونیکو. می دونم که خیلی ها دوستش دارید. اسب شاخدار افسانه ای.&lt;br /&gt;
::بارپابابا عوض ميشه!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::رامكال! باحال ترین کاراکترش اون کلاغه صابون دزدش بود که بالای کلیسا خونه داشت&lt;br /&gt;
:: بنل و عمو جغد شاخدار. اون سنجابه رو یادتونه که همیشه مخالف بود؟&lt;br /&gt;
:: پروفسور بالتازار با اون آهنگ باحالش. بال بالتازار. بال بالتازار.
بالتازااااااااااااااااااار&lt;br /&gt;
::تنسی تاکسیدو و كمد آقاي ووپي&lt;br /&gt;
:: دهكده حيوانات. ببره با اون کمر قیتونش و ادعاش خیلی باحال بود.(همین کارتون
بود دیگه یا اشتباه می کنم؟)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::بامزي قوی ترین خرس جهان و شلمان که همیشه تا ساعتش زنگ می زد همون جا می
خوابید.&lt;br /&gt;
::لولك و بولك كه عاشق جفتشون بودم&lt;br /&gt;
:: پاپای ملوان زبل با اون زن لنگ دراز کودنش:))&lt;br /&gt;
:زبل خان اينجا؛ زب خان اونجا؛زبل خان همه جا! کیف می کردم وقتی زبل خان حرف می زد
و اون تیکه اولش که دست می کرد و یه شیره میومد رو خیلی دوست داشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:: اي کیو سان &lt;br /&gt;
:: خانواده دكتر ارنست با اون دختر مشنگشون. همیشه فکر می کردم یه آدم چقدر می
تونه خنگ باشه.&lt;br /&gt;
:: هاكل بري فين که همیشه یه پاچه شلوارش بالاتر از اون یکی بود و اون یارو
سرخپوسته. اسمش اینجونجو بود؟&lt;br /&gt;
:: پت و مت! &lt;br /&gt;
:: سه كله پوك&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::يوگي و دوستان. زیاد با این یارو یوگیه حال نمی کردم ولی سوسمار توش خدا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::دور دنيا در 80 روز &lt;br /&gt;
::آنت و لوسين&lt;br /&gt;
::بچه هاي مدرسه والت. یکی از تاثیر گذارترین قسمتاش اون داستانی بود که واسه
فرنچی تعریف می شد قضیه یارو پسره خلافه و مادربزرگش. دوسش می داشتم فراوون!!
آهنگ اولشم که معرکهههه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::هاچ! زنبور عسل و اون مانتیز سبز بدجنسش که کلی من رو می ترسوند!&lt;br /&gt;
::نيك و نيكو. جفتشون حالم رو بهم می زدن ولی باحالترین کاراکتراشون اون سوسکای
خاک قلطون یا به قول بعضیا سوسکای ×× قلطون بودن که همش به جون هم غر می زدن&lt;br /&gt;
::میتی کومون. مامور مخصوص حاکم بزرگ.اين علامت حاكم بزرگه! همشون رو دوست داشتم.
زنبه هم که جای خود داشت.&lt;br /&gt;
::با خانمان (پرين و مادرش با اون الاغه : پاريكال)&lt;br /&gt;
::بابا لنگ دراز با شرکت جودي آبوت. جودی رو دوست میداشتم ولی بیشتر از جودی، اون دوست بدجنس
پولدار خوشکلش،(جولیا پندلتون) رو دوست داشتم:دی.(از بچگی شر خدا
بودیما)&lt;br /&gt;
:: حنا! دختري در مزرعه! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::گاليور و كاپيتان ليچ و جمله معروفش: گاليور نقشه رو رد كن بياد بعلاوه کوتوله
های تو دستش مثل فلرتیشیای جیگر و اون من می دونم نمیشه &lt;br /&gt;
::مهاجران. دکتره با سبیلاش و آقای پتیبل که واقعا زشت بود و سگشم مثل خودش. از
اون خواهر کوچیکه لوسیفر بود؟ لوسیمی بود؟ هر چی بود حالم بهم می خورد بهم می
دادنش خفه  اش می کردم چون همیشه دردسر درست می کرد.&lt;br /&gt;
:: مگ مگ و دوستان و اون ماره نيش نيش با رفیق تپل خنگش.&lt;br /&gt;
::ممول و دختر مهربون. من با شخصیت اسکار خیلی حال می کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::بینوایان.كوزت و خانوادیه تنارديه و البته شهردار مادلن و بازرس ژاور. بینوایان
همه قستهاش زیبا بود و بازم باید بگم که از از دیدن خانواده تناردیه واقعا رنج می
بردم.&lt;br /&gt;
::&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;مدرسه ی موشها با نارنجی و کپل و دم باریکه و بقیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:: مسافر کوچولو. آهنگ اولش کلی غمگین بود ولی من عاشق اون شال دور گردنش بودم.&lt;br /&gt;
:: اون سه برادر عروسکی جنگنده نمی دونم چینی بودن یا ژاپنی که یکیشون زور داشت
یکیشون باهوش بود و اون یکی هم بین این دو تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:: اون کارتونه که یه آدم آهنیه بود که قلب نداشت و یه مترسک راه می افتن می رن با
اون دختره. اسمش اصلا یادم نمیاد ولی &lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;داست&lt;/font&gt;انش و کاراکتراش رو خیلی دوست داشتم.&lt;br /&gt;
:: پت پستچی با اون آهنگ معروفش. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;:: لوک خوش شانس و  5 برادر به ترتیب قد
.برادران دالتون. برادر کوتولوهه و درازه همیشه اشک من رو از خنده در میاوردن.&lt;span&gt; &lt;/span&gt;بوشفگم که دیگه حرف نداشت...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;
:: دامبو فیل گوش دراز&lt;br /&gt;
:: گوفی. بهترین قسمتش، ببر بنگالش بود. وقتی شروع می کرد به تعریف از ببر بنگال.
درنده ترین، قوی ترین، شجاع ترین وووو. وقتی هم نعره می زد اون زبون کوچیکش معلوم
میشد خیلی خدا بود.گوفی جونم کجایییی؟؟!!                                                                                                                         &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;::خوووونه ی ماااادربزرگه هزاتا قصه داااره...مخملو یادتونه؟؟ چه حالی میکرد لامسب،همش میخوابید!&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;     &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;::&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt; کایوت و
بیپ بیپ هم هرچند خیلی کم توی دوره ما نشون می داد ولی بیچاره کایوته که همیشه آخر
بدبیاری بود.                                                                                                                                     &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;::&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;ووروجک و آقای نجار.... صدای خدااای ووروجکو کسی هست که یادش نمونده باشه ؟!! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;.....&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;این روزا
خیلی تو نت گشتم تا تونستم چنتا لینک دانلود آهنگ کارتونای قدیمی رو پیدا کنم.تو قسمت نظرات،لینک رپیدشیر شونو گذاشتم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;



&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;:: و اینم
برای حسن ختام: &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;اولین&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;روز دبستان، بازگرد&lt;br /&gt;
 کودکی ها، شاد و خندان باز گرد&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot; dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 باز گرد ای خاطرات کودکی&lt;br /&gt;
 بر سوار اسب های چوبکی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 خاطرات کودکی، زیباترند&lt;br /&gt;
 یادگاران کهن مانا ترند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 درسهای سال اول ساده بود&lt;br /&gt;
 آب را بابا به سارا داده بود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 درس پند آموز روباه و خروس&lt;br /&gt;
 روبه مکار و دزد و چاپلوس&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 روز مهمانی کوکب خانم است&lt;br /&gt;
 سفره پر از بوی نان گندم است &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
کاکلی گنجشککی باهوش بود&lt;br /&gt;
 فیل نادانی برایش موش بود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 با وجود سوز و سرمای شدید&lt;br /&gt;
 ریز علی پیراهن از تن می درید &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
تا درون نیمکت جا می شدیم&lt;br /&gt;
 ما پر ازتصمیم کبری می شدیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 پاک کن هایی ز پاکی داشتیم&lt;br /&gt;
 یک تراش سرخ لاکی داشتیم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت&lt;br /&gt;
دوشمان از حلقه هایش درد داشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
گرمی دستانمان از آه بود&lt;br /&gt;
 برگ دفتر ها به رنگ کاه بود &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ&lt;br /&gt;
 خش خش جاروی با پا روی برگ&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 همکلاسیهای من، یادم کنید&lt;br /&gt;
 باز هم در کوچه فریادم کنید &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 بچه های دکه سیگار سرد&lt;br /&gt;
 کودکان کوچک اما مرد مرد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود&lt;br /&gt;
 جمع بودن بود و تفریقی نبود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
کاش می شد ميشديم باز کوچک &lt;br /&gt;
 لا اقل یک روز کودک می شدیم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
یاد آن آموزگار ساده پوش&lt;br /&gt;
 یاد آن گچها که بودش روی دوش&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 ای معلم ، نام و هم یادت به خیر&lt;br /&gt;
 یاد درس آب و بابایت به خیر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 ای دبستانی ترین احساس من&lt;br /&gt;
 بازگرد این مشقها را خط بزن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;شعر از الهام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 12:08:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=182</comments>
<dc:creator>ehsan</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-182.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیمه دوم شب در ارم</title>
<link>http://redolf.blogfa.com/post-181.aspx</link>
<description>
ممد:لامصب چقدرم چربه ...&lt;p&gt;امین: به نظرم این اسید های چربش بوده که تجریه نشده .. حالا غصه نخور... تمیز میشی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ممد: من نمیدونم چطوری تونست بریزش وسط پای من.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;... خیله خب گمونم وقتشه بریم سروقت بازی بعدی ...رنجر 2&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- آقای محترم اونی که روش نشتستی محافظه .. باید بری زیرش&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سامان درست میشیند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;همه
دست به کیسه در حال لذت بردن هستن .. و ناگهان دستگاه لعنتی میچرخد و
محافظ ها هم تا نصف باز میشوند ..و همه در حال فحش دادن به راننده ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بویی در جلوی کابین پیچیده ... مشکوکه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خوشبختانه کسی بالا نمیاره ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- خــــــــــــــب ... حالا چکار کنیم؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- کاسه فضایی؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- من که دیگه حالم خوب شده .. میخوام اینو بیام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهدی و امین برای اینکه یه مدتی تنها باشند سوار این دستگاه نمیشوند...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چند لحظه بعد ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امین و مهدی خلوت کرده و مهدی مشغول راز و نیاز است&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ناگهان امین همون دختر بغلی اون دختر رو به رویی رو میبینه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ته دلش خالی میشه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهدی به رکوع میرود&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امین باور نمیکند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حتی اون دختر بچه هم اونجاس&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهدی سجده میکند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کمی آنطرف تر&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-اون کیسه رو بدین من.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- چی شد؟ گفتی خوب شدی که؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-هــــــــــولق&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- اوه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-هـــــــــــــــولق؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-نه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ممد در یک حرکت چشمان نگران سهیل را میبیند ... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;سهیل با چشمانش میگوید:کیسه پر شد .. ممد کیسه داری؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ممد
که بعد از اون تف حالا آشنایی کامل با پرتاب حین (پسر یاد اون ریاحین
افتادم که پانتومیمشو اجرا کرد) حرکت پیدا کرده کیسه را برای سهیل پرتاب
میکند ...سهیل کیسه را به مصدوم میدهد و کیسه پر شده را میگیرد .. اما
اتفاق بد اینه که سهیل آشنایی با اینجور حرکت ها نداره و محتویات سبز و
قهوه ای در لحظاتی به کنار کیسه رسیده به سهیل لبخند میزنند ..سهیل گرخیده
است&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دستگاه می ایستد ... سهیل دو کیسه پر شده را در سطل آشغال می اندازد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوستان به سمت شهربازی یک حرکت میکنند ... برای رسیدن به رنجر 1 ..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و خب حالا ... رنجر ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;همه دیگه از بس جیغ زده ان و خندیدن حالشون بد شده و این سوسول بازیا روشون تأثیر نداره ... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;-دیگه نصفه شب شد .. بریم خونه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بچه ها از هم خداحافظی کرده و به سمت ماشین ها حرکت میکنند ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سهیل: ممد .. ممد نگاه کن یکی تو ماشینته&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ممد کمی میترسد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سایه سیاهی توی صندلی عقب ماشین جاخوش کرده&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امین: بهتره چند نفری بریزیم سرش ... اینجا که حراست درست حسابی نداره ... باید خودمون حالیش کنیم که اینجا خونه خاله نیست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بچه ها دور ماشین جمع میشن .. ناگهان مد در ماشین رو باز میکنه .. سایه ناگهان غافلگیر میشود و تا به خودش بیاد امین میپره روش ... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;امین: ممد بدو .. روشن کن ماشین رو بریم یه جای خلوت تا حالیش کنیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ممد
استارت میزد ... ماشین زوزه میکشد ... و با سرعت زیاد در اتوبان حرکت
میکنند ... سهیل به امین کمک میکنه تا بتونه اون غریبه رو نگه داره
...مهدی داره به دوست دخترش شب بخیر میگه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-رسیدیم ..امین زود باش یه تیزی بیار &lt;/p&gt;&lt;p&gt;امین سریع چاقویی را پیدا کرده و به دست مهدی میدهد ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-همینجا؟ جنازه اشو چیکار کنیم؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- بزن تو شیکمش .. اونم یه کاریش میکنیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهدی چاقو را در شکم غریبه فرو میبرد .. و همه جا قرمز میشود&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-به به ..عجب هندونه ای ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-به نظرت بچه ها میفهمن که ما هندونه یادمون رفت بیاریم؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- نه بابا وقتی از اول نمیدونستن که هندونه ای هست چیو بفهمن؟... مگه .. مگه یکی از ما بره بگه&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;و مهدی  و ممد و سهیل و امین هم قسم میشن که کسی ازین قضیه بویی نبره.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/zmc3fzalrplio29zjps3.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امین و سهیل پیاده میشوند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مکان... سرشهرک&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-ممد جون واسا من برم یه کارت شارژ بگیرم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهدی
کارت شارژ میگیرد .. شماره ها را وارد میکند .. ممد گاز را پر میکند ...
مهدی کارت را به بیرون میندازد ... و دکمه یس/اوکی را میزند ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;Sharje mojadad anjam nashod ... lotfan dobare code ra vared namayeed&lt;/p&gt;&lt;p&gt; و کارت شارژ تنها گوشه خیابان هار هار میخندد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2009 00:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redolf&amp;postid=181</comments>
<dc:creator>amin</dc:creator>
<guid>http://redolf.blogfa.com/post-181.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
